تبلیغات اینترنتیclose
محمد بن علی ابن بابویه قمی(شیخ صدوق) علیه الرحمه
بسم الله الرحمن الرحیم السلام علیک یا مجری العلوم و کنزها و محیی الرسوم السلام علیک یا حافظ الدین و عون المومنین و مروج شریعه سید المرسلین و اله الائمه المعصومین علیهم افضل صلوه المصلین السلام علیک ایها الشیخ العالم العامل السلام علیک یا عضد الاسلام السلام علیک ایها العارف الموید و العابد المسد و اشهد انک الامین علی الدین و الدنیا و انک قد بالغت فی احیاء الدین و اجتهدت فی حفظ شریعه سید المرسلین و اشرف الاولین و الاخرین علیه و اله افضل صلوه المصلین و اتبعت سنن الابرار و رویت عنهم الاخبار و عملت بما رویت و اشهد انک اظهرت الحق و ابطلت الباطل و سهلت السبیل و اوضحت الطریق و نصرت المومنین فجزاک الله و عن الایمان و اهله افضل جزاء التابعین و حشرک مع النبیین و الوصیین و الشهداء و الصالحین و حسن اولئک رفیقا اللهم رفیقا اللهم املاء قبره نورا و روحا و ریحانا واسکنه فی بحبوحه جنه النعیم یا ارحم الراحمین تقدیم به پیشگاه حضرت ولی امر صاحب الزمان امام مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف)

شیخ  صدوق علیه الرحمه


موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: ,
[ سه شنبه 6 تير 1391 ] [ 22:31 ] [ غ السادات محمدی ] [ ]

مسافرتهای شیخ صدوق علیه الرحمه

با مطالعه و دقت در اين بخش از زندگانى ( صدوق ) در مى يابيم كه عشق به جمع آورى احاديث در وجود او موج مى زده و حفظ و حراست از سخنان پيشوايان دينى و نشر و توزيع آنها را سر لوحه كار خود قرار داده بود و براى رسيدن به اين هدف ، از بلخ و بخارا تا كوفه و بغداد و از آنجا تا مكه و مدينه سفر كرده و به تمام مراكز اسلامى آن زمان ـ اعم از شيعه و سنى ـ سر زده است و چه بسيار كه در اين سفرها با مشكلات فراوانى مواجه گشته ولى همه را به جان خريد و غم غربت را تحمل كرده و با كوله بارى از احاديث پيامبر و اهل بيت عليهم السلام از سفر باز گشته است .
او به هر شهرى وارد مى شد به دنبال نخبگان مى گشت و از دانش آنان بهره مى گرفت و نيز علاقه مندان علوم دينى را از منبع سرشار اندوخته هاى خود سيراب مى كرد.
در ماه رجب سال 352 ق . به قصد زيارت امام رضا عليه السلام به مشهد رفت و سپس به رى بازگشت .
در ماه شعبان همان سال سفرى به نيشابور كرد كه از مهمترين شهرهاى خطه خراسان در آن روزگار بوده است . در آن شهر اهالى آنجا گرداگرد او را گرفتند و وى با بحثهاى روشنگرانه خود تشتت فكرى عجيبى كه نسبت به غيبت مهدى موعود ( عج ) در ميان آنها رواج داشت ، از بين برد.
او خود شرح اين واقعه را در كتاب ( اكمال الدين ) آورده است . علاوه بر آن از عده اى از بزرگان آن ديار حديث شنيده و نقل كرده است از جمله : ( حسين بن احمد بيهقى )، ( ابوالطيب حسين بن احمد ) و ( عبدالله بن محمد بن عبدالوهاب ).
در مرو نيز از گروهى ديگر از محدثان حديث شنيده و نقل كرده است . از جمله : ( محمد بن على شاه فقيه ) و ( ابو يوسف ، رافع بن عبدالله بن عبدالوهاب بن عبدالملك ) .
او سپس به بغداد مسافرت كرد و در همان سال از عده اى ديگر از بزرگان بغداد نيز حديث شنيد از جمله :( حسين بن يحيى علوى )، ( ابراهيم بن هارون ) و ( على بن ثابت ( واليبى ).
در سال 354 وارد كوفه شد و از مشايخ آنجا استماع حديث كرد. از جمله : (محمد بن بكران نقاش )، ( احمد بن ابراهيم بن هارون )، (حسن بن محمد بن سعيد هاشمى )، ( على بن عيسى )، ( حسن بن محمد بن محمد مسكونى ) و ( يحيى بن زيد بن عباس بن وليد ). در آن سال براى زيارت بيت الله الحرام و انجام مناسك حج عازم حجاز شد و در بين راه در همدان از ( قاسم بن محمد بن احمدى عبدويه ) و ( فضل بن فضل بن عباس كندى ) و ( محمد بن فضل بن زيديده جلاب ) حديث شنيده و نقل كرده است .
پس از اعمال حج در راه بازگشت از سفر، بين راه مكه در منطقه فيد از ( احمد بن ابى جعفر بيهقى ) روايت دريافت كرد .
بار ديگر در سال 355 به بغداد وارد شد و شايد اين امر پس از بازگشت از زيارت خانه خدا بوده است .
از كتاب ( المجالس ) صدوق بر مى آيد كه دوبار ديگر به زيارت مشهد رفته است ، يك بار در سال 367 كه در آنجا بر ( سيد ابى البركات على بن حسين حسينى ) و ( ابى بكر محمد بن على ) حديث خواند و قبل از محرم سال 368 به رى بازگشت . بار ديگر آنگاه كه قصد سفر به ماوراء النهر داشت در بين راه از مشهد به بلخ مسافرت كرد و از بزرگان آن ديار بهره گرفت . از جمله : ( حسين بن محمد اشنانى رازى )، ( حسين بن احمد استرآبادى )، حسن بن على بن محمد بن على بن عمر و العطار )، ( حاكم ابو حامد احمد بن حسين ) و ( عبيدالله بن احمد فقيه ).
و در ايلاق نيز نزد ( محمد بن عمرو بن على بن عبدالله بصرى ) و ( محمد بن حسن بن ابراهيم كرخى ) و غير اينها حديث شنيد و در همين روستا بود كه ( شريف الدين ابو عبدالله محمد بن حسين ) معروف بن ( نعمت ) از او خواست تا كتاب ( من لا يحضره الفقيه ) را بنگارد كه شرح آن را در بخش تاءليفات او خواهيم آورد. از آنجا عازم سرخس شد و آنگاه به سمرقند و فراعنه رفت . در پى سفر به گرگان نيز از ( ابى الحسن محمد بن قاسم استرآبادى ) استماع حديث كرده است .

 منبع کلیک کنید

روی گل

  تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com

 


موضوعات مرتبط: مسافرتهای و عزیمت ایشان به ری,
برچسب‌ها: ,
[ سه شنبه 29 فروردين 1391 ] [ 23:53 ] [ غ السادات محمدی ] [ ]

اظهار نظر بزرگان اسلام در مورد شیخ صدوق علیه‌الرحمة

فقیه نامدار شیخ طوسی در معرفی شیخ صدوق چنین می‌گوید:«او دانشمندی جلیل القدر و حافظ احادیث بود. از احوال رجال، کاملاً آگاه و در سلسلۀ احادیث و نقادی، عالی مقام به شمار می‌آمد و در اَعلام قم از نظر حفظ احادیث و کثرت معلومات، مانندی نداشت و در حدود سیصد اثر تألیفی از خود به یادگار گذاشت.»

نجاشی، رجالی کبیر، چنین می‌نویسد:«ابوجعفر(شیخ صدوق)، ساکن ری، بزرگ ما و فقیه ما و چهرۀ برجستۀ شیعه در خراسان است، به بغداد نیز وارد شد. و با اینکه در سنّ جوانی بود، همۀ بزرگان شیعه از او استماع حدیث می‌کردند.»

سیّد بن طاوس می‌فرماید: «شیخ صدوق کسی است که همه بر علم و عدالت او اتفاق نظر دارند.» شهید اول او را با تعبیر «رهبر و پیشوا» ستوده است. تعبیر شهید این است: «الامام بن الامام الصدوق»

سیّد محقق داماد از او به عنوان «عروة الاسلام» نام برده است. علامۀ مجلسی در توصیف او چنین می‌گوید: «شیخ صدوق از بزرگ‌ترین عالمان در روزگاران گذشته است و در زمرۀ کسانی است که از امامان بزرگوار تبعیت می‌کنند نه از پندارها و خواهش‌های نفسانی خود؛ به همین دلیل است که اکثر علمای شیعه کلام وی و پدرش را به منزلۀ حدیث و روایت اهل بیت تلقّی می‌کنند»

مرحوم عبدالجلیل رازی قزوینی می‌گوید:

«فضل و بزرگی شیخ کبیر ابوجعفر بابویه رحمة الله علیه را خود چگونه انکار توان کرد. از تصانیف و وعظ و درس و از ری تا بلاد ترکستان و ایلاق، اثر علم و فضل و برکات زهد و امانت او پوشیده نیست.»

شیخ بهایی لقب «رئیس المحدّثین و حجةالاسلام» را برای او برگزیده است.

هنگامی که از شیخ بهایی در مورد شیخ صدوق سؤال شد. وی پس از توثیق و مدح و ثنای شیخ صدوق گفت: پیش از اینها از من پرسیدند بین زکریای بن آدم و صدوق کدامیک از دیگری افضل و بالاتر است، من گفتم: زکریای بن آدم، زیرا اخبار بسیار در مدح او رسیده. بعد از این سؤال و جواب، شیخ صدوق را در عالم رؤیا دیدم به من فرمود از کجا ظاهر شد بر تو برتری زکریای‌بن‌آدم از من؟ این جمله را فرمود و از من اعراض کرد.

از همه جامع‌تر کلام بلند و رسای علامۀ بحر‌العلوم طباطبائی است که به شیواترین تعبیر حق مطلب را ادا کرده است، متن کلام سیّد بحرالعلوم در تعریف شیخ صدوق، چنین است:

«شیخ صدوق، بزرگ بزرگان و استاد راویان شیعه و ستونی از ستونهای شریعت اسلام و پیشوای محدّثان است و در آنچه از امامان شیعه علیهم السلام نقل می‌کند؛ راست گفتار. او به دعای حضرت صاحب الامرa به دنیا آمد و همین فضیلت و افتخار بزرگ او را بس. امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف در نامۀ مبارکش او را با کلماتی همچون فقیه «دانشمند» خیّر «نیکوکار» مبارک «با برکت» ینفع الله به «از جانب خداوند سودبخش» توصیف کرده است. از این رو خیر و برکت او شامل حال مردم گردید و خواصّ و عوام از او نفع بردند و کتاب‌ها و تألیفاتش تا همیشۀ روزگار باقی است. از فقه و حدیثش، هم دانشمندان استفاده می‌کنند و هم عامّۀ مردم که دسترسی به فقها ندارند، بهره می‌جویند.»

 

 منبع کلیک کنید

 روی گل

 

  تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com

 


موضوعات مرتبط: شیخ صدوق در نگاه بزرگان,
برچسب‌ها: ,
[ سه شنبه 29 فروردين 1391 ] [ 23:56 ] [ غ السادات محمدی ] [ ]

 

مناظرات شیخ صدوق علیه الرحمه

یکی از اقدامات مؤثر شیخ صدوق تشکیل جلسات مناظره در حضور سلطان رکن الدوله و جمع کثیری از مردم ری(پایتخت آل بویه) بود و بخصوص پس از وی شاگردش شیخ مفید این روش پسندیده را ادامه داد، و مخالفین را که جز تهمت و افترا حربه‌ای در دست نداشتند با استدلالات عقلی و منطقی و با استناد به آیات و روایات، محکوم و منزوی نمود.

در اینجا یکی از مناظرات کوتاه وی را که در مجلس رکن‌الدوله اتفاق افتاده و خود وی در کتاب«کمال الدین و تمام النعمة» آورده است، نقل می‌کنیم:

روزی یکی از ملحدین و مخالفین در مجلس امیر سعید رکن‌الدوله خطاب به من چنین گفت:

امام زمانِ شما می‌بایست هم اکنون ظهور می‌کرد زیرا چیزی نمانده که اهل روم بر مسلمانان غلبه کنند.

من به او پاسخ دادم: تعداد کفار در زمان پیامبرJ بیش از امروز بود ولی پیامبر تا چهل سالگی دعوت خود را آشکار نساخت و به امر خداوند متعال امر خود را کتمان نمود. پس از آن رسالت خود را اظهار کرد، تازه آن وقت هم فقط به کسانی که مورد اعتمادش بودند. و به مدت سه سال از کسانی که اطمینان نداشت پنهان می‌نمود. سپس کار به آنجا رسید که ایشان و جمیع بنی هاشم مهاجرت کردند به شعب ابی طالب و سه سال در آنجا ماندند. حال اگر کسی بگوید چرا در این سالها پیامبرJ قیام نکرد، در حالی که مشرکان بر مسلمانان غلبه داشتند و آنها را تحت فشار سخت و در حال نابودی قرار داده بودند. پاسخ ما این خواهد بود که پیامبرJ به اذن خدا از مکه خارج شد و به شعب ابی طالب رفت، اگر غایب شد به اذن خدا غایب شد و هنگامی که ظهور کرد به اذن خدا ظهور کرد، زیرا پیامبر آنقدر در دره و شعب باقی ماند تا خداوند به موریانه دستور داد در کاغذ قراردادی که بین قریش بسته شده بود و با چهل مهر، محکم گردیده بود نفوذ کند و آنچه را که مربوط به قطع رحم است بخورد و اسم خدای عزوجل را باقی گذارد. پس ابوطالب به مکه آمد، چون قریش او را دیدند تصور کردند که او آمده است تا پیامبر را تسلیم آنها کند تا او را بکشند یا از نبوتش بازدارند. از این رو استقبال شایان از ابوطالب بعمل آوردند.

ابوطالب چون نشست چنین گفت: ای قریش! من تا کنون از پسرِ  برادرم، محمدJ دروغی نشنیده‌ام. او به من خبر داد که خداوند به او وحی کرده که موریانه‌ای صحیفه شما را خورده جز نام خداوند متعال. آنها صحیفه را آوردند و آن را چنان یافتند که او گفته بود، پس عده‌ای ایمان آوردند و عده‌ای بر کفرشان باقی ماندند. پیامبر و بنی هاشم نیز به مکه بازگشتند.

امر امامت نیز همینطور است. هرگاه خداوند به امام اذن دهد او ظهور خواهد کرد.

دلیل دیگر اینکه قدرت خداوند متعال بر نابودی کفار بیش از امام است(یعنی اگر قرار باشد کفار نابود شوند خداوند بر این امر قادر است و نیازی به وجود امام نیست.) حال اگر کسی بپرسد: چرا خداوند به کفار و مشرکان آن قدر مهلت می‌دهد تا هر چه می‌خواهند کفران کنند و شرک بورزند؟ جواب می‌دهیم:

خداوند از فوت وقت و از دست رفتن فرصت نمی‌ترسد تا در عذاب آنها عجله به خرج دهد. و نیز به مخلوق نمی‌رسد در کار او چون و چرا کند. مسألۀ غیبت و ظهور امام زمانf نیز اینگونه است زیرا خدا او را غایب گردانیده و ما نمی‌توانیم در کارهای خدایی اعتراض و ایراد کنیم.

آن مرد مخالف گفت: من به امامی که او را نبینم ایمان نمی‌آورم و مادامی که او را مشاهده نکنم این دلایل مرا قانع نخواهد کرد.

پاسخ دادم: پس تو باید خدا را هم قبول نداشته باشی چون او را نمی‌بینی و باید به پیامبرJ هم معتقد نباشی چون او را هم ندیده‌ای.

در اینجا مرد مخالف رو کرد به امیر رکن‌الدوله و گفت ای امیر! آیا دانستی این شیخ چه می‌گوید؟ او می‌گوید امام زمان به این دلیل غایب است و دیده نمی‌شود چون خداوند متعال غایب است و دیده نمی‌شود.

امیر رکن‌الدوله جواب داد: ای مرد تو کلام شیخ را تحریف کردی و سخنی را که او نگفته بود به او نسبت دادی و همین خود، دلیل بر آن است که تو در مباحثه بریدی(و شکست خوردی) و اقرار به ناتوانی کردی.

 

 

 

 

منبع روی گل

کلیک کنید

 

 تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com

 

 


موضوعات مرتبط: مناظرات علمی شیخ صدوق(ره),
برچسب‌ها: ,
[ سه شنبه 29 فروردين 1391 ] [ 23:57 ] [ غ السادات محمدی ] [ ]

 

 

 

برخی از مشاهیرمد فون در آستان  شیخ صدوق علیه الرحمه

 

    ١  -   آیت الله میرزا ابوالحسن طباطبائی جلوه

۲-          علامه میرزا طاهر تنکابنی

۳-          آیت الله شیخ محمدحسین زاهد

۴-          آیت الله شیخ هادی مدرس نوری

۵-          آیت الله هاشمی کاشانی

۶-          آیت الله سید خلیل زرین کیا لاریجانی

۷-          آیت الله سید اسدالله میرسلامی خارقانی

۸-          آیت الله محمدصادق فخرالإسلام افشار

۹-          آیت میزا ابوالقاسم فلسفی تنکابنی

۱۰-      ایت الله سیدمحمدحسین موسوی درچه ای

۱۱-      آخوند ملا علی اکبر فیروز کوهی

۱۲-      حجت الإسلام شهید مقدسیان

۱۳-      حجت الإسلام خندق آبادی

۱۴-      حجت الإسلام ثابت الموتی

۱۵-      آیت الله ابوتراب شهیدی قزوینی

۱۶-      آیت الله شیخ محمد آملی

۱۷-      آیت الله مسیح طالقانی

۱۸-      آیت الله مجد المحققین شیخ الإسلامی شیرازی

۱۹-      علامه علی اکبر دهخدا

۲۰-      علامه علی اکبر غفاری

۲۱-      شیخ رجبعلی نکوگویان (خیاط)

۲۲-      مؤذن زاده اردبیلی

۲۳-      مرشد چلویی

۲۴-      شهدای فدائیان اسلام

۲۵-      پاینده

۲۶-      غلامرضا تختی

۲۷-      وحدت کرمانشاهی

۲۸-      میزاده عشقی

۲۹-      نسیم شمال

۳۰-      آیت الله سیدجعفر دین پرور دربندی

۳۱-      دکتر محمد جعفر اسلامی(مفسر قرآن)

 

 

 

منبع روی گل

کلیک کنید

 

 تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com

 

 


موضوعات مرتبط: مشاهیر مدفون در آستان ,
برچسب‌ها: ,
[ جمعه 25 فروردين 1391 ] [ 0:35 ] [ غ السادات محمدی ] [ ]

 

 

 

زندگی نامه پدربزرگوار شیخ صدوق علیه الرحمه

ابن بابويه قمي صدوق اول

ابوالحسن علي بن حسين بن موسي بن بابويه قمي، فقيه روشن ضمير و محدث فرزانه قم در نيمه دوم قرن سوم و اوائل قرن چهارم هجري قمري يعني در زمان غيبت صغراي امام زمان ارواحنا فداه زندگاني گرانمايه داشت. گر چه لقب « ابن بابويه» بيشتر به فرزندش ابو جعفر محمد ( شيخ صدوق متوفي 381ق) گفته مي‏شود ولي پدر و نيز فرزند ديگرش ابو عبداللّه حسين بدين لقب شهرت داشته‏اند و در کتابهاي تراجم و نوشته‏هاي علم رجال، پدر و دو فرزندش به « ابن بابويه» معروف‏اند.

بابويه، نام جد بزرگ او يک نام کهن ايراني است که در روزگار پس از ظهور اسلام نيز افرادي به اين نام موسوم بوده‏اند. برخي اين کلمه را منسوب به « بابُو» يعني بابا، پدر، پير و مرشد مي‏دانند و در زبان عربي هم به ضم با و فتح واو و سکون ياء تلفظ مي‏شود. بنابراين « ابن بابويه» به معناي پسر بابا مي‏شود و هم اکنون نيز در ميان خانواده‏هاي ايراني تعبير « فرزند بابا» يا « پسر بابا» به فرزند مورد احترام و علاقه پدر بسيار شهرت دارد.(1) علي بن حسين به « صدوق اول» نيز معروف است که هر جا « صدوقين» يا « ابنا بابويه» گفته شود او و فرزندش ابو جعفر محمد در نظر است و تصور اينکه شيخ صدوق و برادرش مراد باشد اشتباه است.(2) ابن بابويه قمي اين رادمرد بزرگ علم و دين در قم حرم اهل بيت عصمت و طهارت(ع) چشم به جهان گشود و به حيات پر بار علمي و معنوي خويش ادامه داد.

گر چه تاريخ ولادتش معلوم نيست ولي با توجه به نامه‏اي که از امام حسن عسکري (ع)دريافت کرد و در آن نوشته از او تجليل شده است، حاکي از منزلت علمي و فقهي اين محدث بزرگ شيعي در عصر امامت امام يازدهم (ع)دارد. بنابراين در سال شهادت امام عسکري (ع)يعني سال 260ق، حداقل بيست بهار از عمر خود را سپري کرده است و سالروز تولد وي ممکن است از سال 235ق، به بعد باشد.

منشور حيات طيبه

فقيه بزرگوار ابن بابويه قمي، در جوار بارگاه ملکوتي فاطمه معصومه (س)از فقها و محدثان به نام قم که از قلّه‏هاي فرازمند فرهنگ تشيع به شمار مي‏آمدند و در فقه، حديث و ديگر علوم و معارف اهل بيت عصمت و طهارت(ع) سرآمد روزگار بودند بهره برد و به سرعت در حديث و فقه و ديگر علوم اسلامي و نيز در تقوا و پارسايي و فضائل اخلاقي از چهره‏هاي بي‏نظير تاريخ اسلام گشت. نامه‏اي که يازدهمين پيشواي انسانها (ع)براي وي نگاشت جايگاه رفيع ابن بابويه قمي را در بين ديگر دانشمندان و فقهاي قم و نيز موقعيت خاص و احترامي که در نزد ائمه معصومين(ع) داشت آشکار مي‏سازد.

امام عسکري (ع)پس از حمد و ثناي ربوبي و صلوات و سلام بر پيامبر (ص)و عترت طاهرينش خطاب به او مي‏نويسد:

« يا شيخي و معتمدي و فقيهي ابا الحسن علي بن الحسين القمي وفّقک اللّه لمرضاته و جعل من صلبک اولادا صالحين برحمته» اي فقيه بزرگوار و مورد اعتمادم ابوالحسن علي بن حسين قمي! خداوند تو را بر انجام افعال پسنديده حق توفيق دهد و از نسلت به رحمت و کرمش فرزندان شايسته‏اي به وجود آورد.

امام (ع)در ادامه اين پيام که به حق منشور عبادي، اخلاقي، اجتماعي و سياسي براي يک زندگاني شرافتمندانه انساني است، در روزگار پر از مخاطره و گردابهاي جهالت و هوسها چنين وصيت مي‏کند:

تو را وصيت مي‏کنم به تقواي الهي، بپا داشتن نماز و پرداخت زکات زيرا نماز کساني که زکات نمي‏دهند پذيرفته نمي‏شود، و تو را وصيت مي‏کنم به گذشت از گناه ديگران، فرو بردن خشم، صله رحم، همدردي با برادران و کوشش در انجام نيازمنديهاي آنان در هنگامه کارها، هم پيماني با قرآن، خوش خلقي و امر به معروف و نهي از منکر چرا که خداوند متعال مي‏فرمايد:

« لا خير في کثير من نجويهم الاّ من أمر بصدقة او معروف او اصلاح بين النّاس» .(3) در بسياري از گفتگوهاي درگوشي آنان خيري نيست جز آن کس که به صدقه يا معروفي امر کند و يا ميان مردم اصلاح نمايد.

و دوري از تمام پليديها و زشتيها.

و بر تو باد به نماز شب خواندن! زيرا پيامبر اکرم (ص)به‏امام علي (ع)چنين سفارش کرد و فرمود:

اي علي! بر تو باد به نماز شب خواندن - و اين جمله را سه بار تکرار نمود - و هرکس نماز شب را سبک بشمارد از ما نيست. پس توصيه مرا بکار بند و شيعيانم را بر انجام آن فرمان ده تا عمل کنند. و بر تو باد به صبر و انتظار فرج زيرا پيامبر اسلام (ص)فرمود: برترين اعمال امت من انتظار فرج است. امت من و شيعيان ما همواره اندوهگين خواهند بود تا فرزندم که پيامبر (ص)بشارت ظهور او را داده است قيام کند؛ او زمين را پس از آنکه پر از ظلم و ستم شده است سرشار از عدالت و برابري خواهد بود.

اي شخصيت بزرگ من! ( ابن بابويه قمي) پس صبر کن و شيعيانم را به صبر دستور ده، زيرا زمين از آن خداوند است به هرکس از بندگانش که بخواهد واگذار مي‏کند و فرجام نيک از متقين خواهد بود.

« والسلام عليک و علي جميع شيعتنا و رحمة اللّه و برکاته» .(4) باري نامه رهبري ديني و معنوي و پيشواي به حق در روي زمين که بدست ابن بابويه قمي رسيد، آن را بوسيد و بر چشمانش گذارد و فرامين و سفارشات مولايش آب حيات و سرچشمه جوشاني در روزگار طلايي‏اش شد.

از نگاه سروقامتان

در فضل و بزرگواري و مراتب دانش و تقواي ابن بابويه قمي، همين بس که امام معصوم (ع)با تعابير زيبا و افتخارآميز تصريح به وثاقت و پاک سرشتي اين ستاره شيعي بنمايد و يادکردي ارزشمند از اين محدث داشته باشد. اين ستايشها از جانب امام که خشنودي و رضايت قلبي ايشان را از عالمان دين آشکار مي‏سازد، در سايه اخلاص و معنويت فقيهان و راويان در راه خدا بدست آمده و مشعل‏دار هدايت انسانها بر راه مستقيم و استواري که ائمه اطهار(ع) ترسيم کردند مي‏باشد.

صفحات زرّين زندگاني اين مرد الهي، نگاه تحسين برانگيز تذکره‏نويسان را نيز به خود مجذوب ساخته، با جملات برخاسته از انديشه و فکر و بدون اغراق او را ستودند.

نجاشي مي‏نويسد: ابوالحسن علي بن حسين بن موسي ( رضوان خدا بر او باد) در روزگار خويش بزرگ، پيشوا و پيشرو، فقيه و مورد اعتماد قمي‏ها بود، آنگاه هيجده اثر از آثار اين محدث را مي‏شمارد.(5) شيخ طوسي مي‏نويسد: ابوالحسن علي بن حسين بن موسي بن بابويه قمي( رضوان خدا بر او باد) فقيه بزرگوار و شخصيت مورد اعتمادي بود. آنگاه بيست کتاب از آثارش را نام برد و طرق روايي خويش را از کتابهاي اين محدث يادآور مي‏شود.(6) علامه حلّي و علامه مامقاني دو رجالي سرشناس نيز با عباراتي نظير نجاشي و شيخ به ستايش اين محدث و فقيه برآمده‏اند.(7) محقق خوانساري مي‏نويسد: ابوالحسن علي بن حسين، استاد و پدر شيخ صدوق، صاحب همان رساله معروفي است که شيخ صدوق در کتاب من لا يحضره الفقيه از آن حديث نقل کرده است. وي از فقهاي بزرگ شيعي و پويندگان ثابت و استوار راه نبوت و خاندان عصمت و طهارت (ع) بود و مشعل دار هدايت انسانها بر همان راه؛ غيرت ديني داشت و در برابر تهاجمات نا اهلان، مرزبان مرزهاي اعتقادي شيعه بود. از استادان بزرگوار شيعي و از ارکان و اساطين شريعت بشمار مي‏رفت. داراي کرامات و مقامات بلند اخلاقي و در خويشتن داري و حفظ نفس بسيار کوشا بود. در نهايت بزرگ منشي اين عسکري (ع)بدست مبارکش رسيد.(8) شيخ عباس قمي محدث بزرگ از او چنين ياد کرده است: ابوالحسن علي بن حسين، از استوانه‏هاي بزرگ محدثين، دانشمند و فقيه بلندمرتبه که در روزگار خويش بزرگ قمي‏ها، فقيه دين شناس و مورد اعتمادشان بوده است. فضل و بزرگواري از او مي‏درخشد و نامه شريف امام عسکري (ع)شاهد صادقي است بر قله‏هاي فرازمند کرامت و عظمت او که در نوشته‏اش خطاب کرده است: يا شيخي و معتمدي و فقيهي يا ابا الحسن!(9) سيد حسن صدر در شمار دانشمندان و مفسراني که در تفسير قرآن از آنان اثري به يادگار مانده است مي‏نويسد: از زمره دانشوراني که در تفسير قرآن از آنان اثري به يادگار مانده علي بن بابويه پدر شيخ صدوق است. وي بزرگ شيعيان در قم و از شخصيتهايي بود که مولاي ما امام حسن عسکري (ع)با او مکاتبه داشت. زندگاني‏اش مشحون از کرامات و حکايات ارزنده و يکي از آثارش کتاب « التفسير» است.(10) و ثاقت ابن بابويه قمي تا بدانجا رسيد که مورد اطمينان تمامي فقهاي شيعه قرار گرفت که از يک سو برخي از فقهاي شيعي با توجه به سخن معصوم در حق اين شخصيت قلمشان تواناي نوشتن نداشت و از سوي ديگر، دانشمندان اهل سنت چون ابن نديم را واداشت که قلم به ستايش از او بردارد و بنويسد: علي، ابن بابويه قمي، از فقهاي شيعه و شخصيت مورد اطميناي است.(11)

منزلت ديني و اجتماعي

ابن بابويه قمي،در بين مردم قم از موقعيت خاصّي برخوردار بود و تعبير دو رجالي معروف شيعي نجاشي و علامه حلّي از او به « شيخ القميين في عصره» ، « متقدمهم» و « فقيههم» (12)آشکار مي‏سازد که او منصب مرجعيت و پيشوايي شيعيان قم و اطراف آن را در روزگار خويش داشته است. به سبب همين مقام و منزلت دين و اجتماعي ارزشمند و بس خطير اين فقيه است که امام عسکري (ع)از سامرّا براي شخص ايشان پيام مي‏فرستد و به او وصايايي دارد که در ابتدا خود عمل کند و آنگاه شيعيان و پيروان راستين‏اش را بر انجام آنها فرمان دهد.

او علاوه بر اين مسؤوليت بزرگ ديني که پاسخگوي مسائل شرعي مؤمنان بود و پرچم هدايت و ارشاد شيعيان را بر دوش داشت؛ به کار تجارت نيز مشغول بود. از آغاز تحصيل که در شهر قم فقه مي‏آموخت داراي مغازه‏اي بود و در آنجا به تجارت اشتغال داشت. صاحب ثروت و مال بود و از اين راه زندگي روز مرّه‏اش را مي‏گذراند. آن طور که فرزندش ابو عبداللّه حسين نقل کرده است، اين شغل را تا اواخر عمر پربارش و نيز در زمان تصدّي مرجعيّت داشته است.(13) گر چه از چگونگي شغل شريف‏اش اطلاعي در دست نيست ولي اين کار را براي اينکه در بيت المال تصرف نکند انتخاب کرد تا با امکانات بيشتر و دست بازتري به نيازمنديهاي شيعيان و دوستداران اهل بيت عصمت و طهارت (ع) اهتمام ورزد.

منزلت علمي

ابن بابويه قمي را در زمره پرکارترين محدثان در فرهنگ تشيع شمرده‏اند و فقهاي بزرگ براي نظريات اجتهادي و فقهي او ارزش زيادي قائلند. او در فقه، حديث و ديگر علوم اسلامي آثار بسياري از خويش به يادگار گذارد که ابن نديم چنين اعتراف مي‏کند: من به خط ابو جعفر محمد بن علي( شيخ صدوق) پسر ابن بابويه قمي، بر پشت کتابي خواندم که نوشته بود: به فلاني اجازه کتابهاي پدرم علي بن حسين را که دويست کتاب و نيز کتابهاي خود را که هيجده اثر است، دادم.(14) گر چه در نقل اين سخن ممکن است اشتباهي رخ داده و جابجا شده است، زيرا نجاشي وقتي آثار علمي ابن بابويه قمي را يادآور مي‏شود تنها هيجده اثر از آثار او را نام مي‏برد، ولي جايگاه رفيع و دست به قلم بودن اين دانشور را آشکار مي‏سازد.

يکي از آثار ارزشمندش « الشرائع» همان رساله معروفي است که براي فرزندش نوشته و شيخ صدوق در کتابهايش از آن بهره زيادي برده است. دانشمدان و فقهاي بزرگ هر وقت به حديث و روايتي از امامن معصوم (ع) دسترسي پيدا نمي‏کردند به فتاوي و نظرياتي که در اين رساله ارائه شده مراجعه مي‏کردند و آراء مطرح شده در آن را به مثابه متن حديث مي‏دانستند و اين به سبب سخن نويسنده در آغاز کتاب است که فرموده:

آنچه در اين کتاب موجود است از ائمه طاهرين (ع) گرفته شده است.(15) دانشمندان و فرهيختگان حوزه علوم اسلامي، شيوه ابن بابويه قمي را در رساله الشرائع ستوده‏اند چرا که وي اولين شخصيتي است که در اين رساله مبتکر جمع روايات شبيه به هم بود و اصل حديث را با قرائن آن يادآور گرديد.(16) از آثار او مي‏توان از الامامة من الحيره، الاملاء و النطق، الأخوان، التسليم، التوحيد، التفسير، الجنائز، الصلاة، الطّب، قرب الاسناد، المعراج، مناسک الحج، المنطق، المواريث، النکاح، النساء و الولدان، الوضوء، الحج که کامل نيست و النوادر نام برد.(17)

شاگردان و راويان

جمعي از محدثان و استادان انديشمند از ابن بابويه قمي حديث نقل کرده‏اند که از جمله آنها عبارتند از:

-1قرزندش ابو جعفر محمد ( شيخ صدوق، متوفي 381ق) که بيشترين روايت را در کتابهايش از پدرش دارد.

-2فرزند ديگرش ابو عبداللّه حسين( متوفي 381به بعد) .

-3ابوالقاسم جعفر بن محمد بن قولويه قمي ( متوفي 368ق) که در کامل الزيارات اين محدث بزرگوار احاديث زيادي را از اين استادش نقل کرده است.(18) -4احمد بن داوود بن علي قمي.

-5فرزند خواهرش ابو عبداللّه حسين بن حسن بن محمد.

-6هارون بن موسي تلعکبري.(19) -7محمد بن حسن بن بندار قمي.(20) -8ابوالحسن عباس بن عمر بن عباس کلوذاتي که خود مي‏گويد: زماني که علي بن حسين ( ابن بابويه قمي) وارد بعداد شد به من اجازه تمام کتابهايش را داد.(21)

استادان حديث

ابن بابويه قمي، در محضر بسياري از بزرگان و استادان فقه و حديث شاگردي نمود و از درياي دانش و تقواي آنها عطش دروني‏اش را سيراب کرد و به مقام نقل حديث از آنان نايل گشت. وي بيشترين حديث را از اين محدثان و راويان شيعي نقل کرده که عبارتند از:

ابوالقاسم سعد بن عبداللّه اشعري قمي( متوفي 301ق) ؛ ابوالعباس عبداللّه بن جعفر حميري؛ علي بن ابراهيم بن هاشم قمي (307 )احمد بن ادريس قمي؛ محمد بن يحيي العطار؛ محمد بن حسن صفّار قمي( متوفي 290ق) محمد بن ابي القاسم ما جيلويه؛ علي بن موسي بن جعفر کمنداني؛ حسين بن احمد مالکي؛ عبداللّه بن حسن مؤدب؛ حسين بن محمد بن عامر؛ علي بن محمد بن قتيبه؛ علي بن حسن بن علي کوفي؛ علي بن حسين سعد آبادي. (22)

در برابر انديشه باطل

محدثان فقيه و آگاهان به احکام شرع و حلال و حرام، مرزباني از مرزهاي اعتقادي شيعي و اسلام ناب را بر عهده دارند. سلامت دين و باورهاي اعتقادي راستين از تهاجمات نااهلان و عنادورزان مغرض در سايه تلاش و زحتمهاي طاقت‏فرساي شخصيتها و فقهاي تيزبين و اگاه همچون ابن بابويه قمي پدر شيخ صدوق، ماندگار مانده است. او با تدبير، بصيرت و موقعيت‏شناسي تحسين برانگيزي که داشت در هنگامه خطر با قاطعيت و صلابت در برابر انديشه‏هاي باطل مي‏ايستاد و مدعيان دروغين را طرد مي‏کرد.

حسين بن منصور حلّاج، ادعاي وکالت از جانب صاحب الزمان ( عج) را داشت؛ از يک سو به سراغ افراد ضعيف الايمان مي‏رفت و با نيرنگها و معرکه گيريهاي خود آنان را مي‏فريفت و به پيروي از خويش دعوت مي‏کرد و گاهي نيز به سراغ شخصيتهاي علمي که در ميان مردم مشهور بودند و موقعيت خاصي داشتند مي‏رفت! از اين روي در بغداد نزد ابو سهل بن اسماعيل نوبختي که از متکلّمان بزرگ شيعي بود و در دانش و ادب شهرت فراوان داشت رفت به تصور اينکه شايد نيرنگهاي شيطاني‏اش در او مؤثر واقع شود ولي سرش به سنگ خورد و با رسوايي بغداد را به قصد قم ترک کرد.

در قم اطلاع پيدا کرد که خاندان ابن بابويه قمي و بويژه ابوالحسن علي بن حسين، بنيانگذار و شخصيت بزرگ علمي اين خاندان، بيشترين موقعيت را در ميان فقها و شيعيان قم دارند، لذا دام شيطاني‏اش را به سمت ابن بابويه قمي گستراند! جريان را از زبان ابو عبداللّه حسين، فرزند ابن بابويه قمي، پي مي‏گيريم او مي‏گويد:

حسين بن منصور حلاج به قم آمد و نامه‏اي به پدرم نوشت و در ان ادعا کرد: من فرستاده امام زمان ( عج) و وکيل او هستم از من پيروي کنيد! نامه رسان نوشته او را به دست پدرم داد و به محض اينکه از مضمون نامه آگاه شد آن را پاره کرد و به نامه‏رسان گفت: چه مي‏پنداري درباره انسانهاي نادان؟ قاصد مطالبي بر زبان جاري کرد و به پاره کردن نامه اعتراض کرد که حاضران بر سخنان او خنديدند و به مسخره گرفتند. سپس پدرم برخاست و با جمعي از ياران و دست اندرکارانش به مکان تجارت خود رفت؛ وقتي از در وارد شد کساني که در آنجا نشسته بودند به احترام پدرم برخاستند، جز مرد ناشناسي که از جاي خود بلند نشد و شيوه ادب را رعايت نکرد، البته پدرم نيز او را نمي‏شناخت. پدرم نشست و دفتر حساب و قلم و دواتش را چنانکه معمول بازرگانان است درآورد و از يکي از افراد پرسيد اين مرد ناشناس کيست؟ آن شخص پاسخ پدرم را داد ولي آن مرد ناشناس وقتي متوجه شد درباره او جستجو مي‏شود برخاست و نزديک آمد و به حالت اعتراض گفت: با اينکه حاضرم چرا از ديگري درباره من مي‏پرسي؟! پدرم گفت: اي مرد! احترام تو را نگه داشتم و تو را بزرگ شمردم که از خودت نپرسيدم. آن مرد گفت: نامه مرا پاره مي‏کني!:من خودم ديدم که شما نامه مرا پاره کردي! پدرم گفت: تو همان شخص يعني حسين بن منصور حلاج هستي! پدرم ناراحت شد و بلافاصله به شاگردش دستور داد: دشمن خدا و رسولش را از اينجا بيرون کن! و خطاب به حسين بن منصور حلاج گفت: اتّدعي المعجزات؟ عليک لعنة اللّه! ادعاي معجزه‏اي داري؟ لعنت خدا بر تو باد!

همانطور که فرمان داده بود از پشت گردن حسين بن منصور حلاج گرفتند و او را از آنجا بيرون انداختند که پس از اين جريان ديگر ما او را در قم نديديم.(23)

مقام زيارت و ديدار يار

ابن بابويه قمي، از زمان ولادتش تا پايان دوره نيابت ابو جعفر محمد بن عثمان عمري، دومين سفير امام زمان ( عج) ، در شهر قم ماند و به جايي مسافرت نکرد. در آغاز عصر نيابت ابوالقاسم حسين بن روح نوبختي يعني سال 304يا 305ق، به منظور زيارت امامان معصوم(ع) و ديدار سومين نايب خاص صاحب الزمان ( عج) وارد عراق شد.او پس از زيارت چهار امام معصوم (ع) و بهره روحي و معنوي از آستان مقدس آنان به بغداد رفت و به ديدار ابوالقاسم حسين بن روح نوبختي( سومين نايب خاص امام زمان « عج» ) شتافت. احترام کرد و بين دو چشمانش را بوسيد و در محضرش نشست و با مطرح کردن چندين سؤال، از مقام دانش و تقوا و انفاس قدسيه‏اش بهره‏ها برد.

نجاشي مي‏نويسد:( علي بن حسين) به عراق مسافرت کرد و به محضر ابوالقاسم حسين بن روح نوبختي ( رضوان خدا بر او باد) رسيد.از مسائلي پرسيد و پس از اين ديدار به وسيله نامه با او در ارتباط بود.(24) علامه حلّي نيز نظير گفته نجاشي را نقل مي‏کند.(25) از سخنان اين دو رجالي سرشناس شيعي استفاده مي‏شود که اين سفر اولين مسافرت اين محدث به عراق و بغداد بوده است زيرا اگر در عصر نيابت دومين نايب امام (ع)مسافرت داشت قطعا چنين ديداري را با او انجام مي‏داد و چنين چيزي نقل نشده است و نيز نامه هايي که ابن بابويه قمي از قم به جناب حسين بن روح نوشت پس از اين ملاقات حضوري بوده است.(26)

مقام توسل

بيش از 60بهار از عمر پربار ابن بابويه قمي گذشت ولي هنوز از همسرش که دختر عمويش بود داراي فرزند نشد. گر چه به واسطه بشارتي که امام يازدهم (ع)در حدود پنجاه سال پيش به او داد و در حقش چنين دعايي داشت که: خداوند به لطف و کرمش از نسلت فرزندان شايسته‏اي بوجود آورد! آرامشي داشت و در انتظار تحقق اين بشارت بود ولي آن ارتباط ويژه با اولياء خدا را قطع نکرد و انديشه اينکه تنها امام زمان ( عج) وسيله فيض است و اين خواسته به توسط اوست که به اجابت خواهد رسيد. لذا نامه‏اي به جناب حسين بن روح نوبختي نوشت و از نايب خاص امام (ع)استدعا کرد که از صاحب الزمان ( عج) تقاضا نمايد دعا بفرمايد خداوند فرزنداني فقيه و آگاه به احکام شرع به او عنايت کند.

پس از مدتي در جواب نامه او چنين آمد:« انّک لا ترزق من هذه و ستملک جارية ديلميّة و ترزق منها ولدين فقيهين» .(27) از همسر فعلي خود فرزندي نخواهي داشت ولي به زودي کنيزي ديلمي را مالک مي‏شوي و دو پسر فقيه و دين شناس او نصيب تو خواهد شد.

فرزندان

دعاي حجت خدا در روي زمين در حق ابن بابويه قمي به اجابت رسيد و خداوند متعال به او از کنيز ديلمي که به همسري برگزيد سه پسر عنايت کرد.

-1ابو جعفر محمد معروف به شيخ صدوق ( متوفي 381ق) ؛از انديشمندان و فقهاي بزرگ شيعي و داراي تأليفات و آثار بسيار ارزشمند که از گنجينه‏هاي غني فرهنگ تشيع و اسلام است.

-2حسين بن علي؛ فرزند دوم ابن بابويه قمي که شيوه پارسايي و عبادت را گرفت و با مردم کم ارتباط داشت و از فقه بهره‏اي نداشت.(28) -3ابو عبداللّه حسين بن علي؛ فرزند سوم او که از فقهاي بزرگ اماميه و از محدثان مورد اعتمادي که روايت بسياري از راويان شيعي و نيز از پدر و برادرش شيخ صدوق نقل کرده است.

شيخ طوسي، سيد مرتضي علم الهدي، ابو جعفر محمد بن علي اسود، ابو هاشم محمد بن حمزه که با شش واسطه به امام موسي کاظم (ع)نسب مي‏رسانند از زمره شاگردان او هستند و دو کتاب « التوحيد و نفي التّشبيه» و « الّرد علي الواقفة» به خامه قلم او نگاشته شده است.(29) شسخ صدوق و ابو عبداللّه حسين، همان دو فقيهي‏اند که به دعاي صاحب الزمان ( عج) نصيب ابن بابويه قمي شدند. دو فقيه ماهر و خوش حافظه و مطالبي را در ذهن با استعداد خود داشتند که هيچ کس از اهل قم آن را حفظ نبود تا جايي که دانشمندان از حافظه قوي اين دو فرزند در نقل روايات و احاديث تعجب مي‏کردند و مي‏گفتند: اين مقام و جايگاه رفيع به دعاي امام زمان (ع)نصيب شما شده است و اين کرامت و سرچشمه جوشان معنوي بر اهل قم پيوسته سرازير است.

علي بن حسين، پدر شيخ صدوق، مؤسس و سلسله جنبان خاندان ابن بابويه قمي است که از نسل پاک او مردان دانشور و پارسايي تا اواخر قرن ششم هجري قمري، يکي پس از ديگري قامت برافراشتند. البته معرفي چهره‏هاي علمي و عملي اين خاندان بزرگ مقاله مستقلّي را مي‏طلبد که در جاي خود ضروري است.(30)

وفاي به نذر زيارت خانه خدا

چشم ابن بابويه قمي در سنين حدود هفتاد سالگي به ولادت فرزندانش روشن گرديد و دعاي دو امام معصوم امام حسن عسکري و امام زمان (ع) در حقش و نيز نذري که در پيشگاه خداوند متعال کرده بود به اجابت رسيد. او منتظر زمان مناسبي بود که شکر اين همه لطف و خير کثير از جانب پروردگار را انجام دهد و در آستان ربوبي بر خود عهد بسته بود که حق سپاس و شکر در خانه خدا انجام پذيرد. از اين رو مقدسات سفر معنوي و روحاني بيت اللّه الحرام را فراهم کرد.

علي بن حسين، گر چه مقام بزرگ مرجعيّت شيعيان را در قم داشت و در فقه، حديث، تفسير و ديگر معارف و تهذيب نفس و اخلاق سرآمد بود ولي با تيز بيني و بصيرت به خوبي واقف بود که در روزگاري دارد نفس مي‏کشد که عصر عيبت صغراي امام زمان (ع)است و نايبان خاص آن حضرت در اوج دانشها و فضيلتهاي اخلاقي و انساني حضور دارند و احدي با مقام بلند آنان قابل قياس نيست چرا که اين چهار ستاره واسطه فيض و سرچشمه سرچشمه آب حيات از ناحيه صاحب الزمان ( عج) به جهان آفرينش‏اند و اعمال و رفتار ديگران با اجازه و رضايت آنها که خشنودي و اذن مقام ولايت است مشروعيت دارد. لذا پيش از آهنگ زيارت خانه خدا از حرم اهل بيت عصمت و طهارت (ع) از صاحبان حرم، اذن دخول به حرم امن الهي را تقاضامند است.

فرزندش ابو عبداللّه حسين مي‏فرمايد: جمعي از محدثان شيعي قم که در بغداد ساکن بودند برايم نقل کردند در سالي که فرقه قرامطه به زائران خانه خدا حمله کردند، يعني همان سالي که شهابهاي آسماني فرو ريختند، پدرم - رضوان خدا بر او باد - به محضر ابوالقاسم حسين بن روح نوبختي قدس سرّه نامه نوشت و از او اجازه خواست که به مکّه مکرّمه مشرف شود.

در پاسخ آمد: امسال به زيارت خانه خدا حرکت نکن!

نامه ديگري نوشت و عرض کرد: نذر واجبي داشتم که همين امسال به مکه روم آيا چنين اجازه مي‏دهيد از زيارت صرف نظر کنم و تشريف نبرم؟ در پاسخ آمد: چنانچه از رفتن به زيارت خانه خدا ناگزير هستي، پس لازم است هنگام حرکت همراه آخرين کاروان باشي!

همانطور که آن حضرت دستور داده بود پدرم در آن سال با آخرين کاروان حرکت کرد و به سلامتي برگشت ولي زائراني که با کاروانهاي پيش از آن حرکت کرده بودند جانشان را در حمله قرامطه از دست دادند.(31) دو حادثه کشتار زائران خانه خدا توسط قرامطه و سقوط شهابهاي آسماني که به « تناثر نجوم» معروف است سرآغاز واقع شد و ابن اثير، مسعودي و مذهبي سه مورخ شهير وقوع اين دو حادثه را در سال 323ق، مي‏دانند.(32) بنابراين مسافرت ابن بابويه قمي به زيارت خانه خدا در سال 323ق بود که در همين سال براي بار دوم به بغداد وارد شد و مطابق نقل شيخ طوسي، هارون بن موسي تلعبکري از او حديث نقل کرد و فرمود: در سالي که ستارگان فرو ريخت از وي ( ابن بابويه قمي) احاديثي را شنيدم که در همان سال وارد بغداد شد و تمام کتابها و احاديثي را که روايت مي‏کرد به من اجازه داد.

آرامگاه ابدي

صدوق اول، ابن بابويه قمي، در دانش و کرامتها و صداقت و راستيها مورد احترام و اطمينان نايبان خاص صاحب الزمان ( عج) بود.

ابوالحسن علي بن محمد سمري - چهارمين نايب امام زمان ( عج) - پيوسته از فقها و راوياني که به ديدارش مي‏رفتند از سلامتي او مي‏پرسيد و آنها از تندرستي و زندگي پربارش خبر مي‏دادند و از اينکه مي‏شنيدند صدوق اول مرد راستيها حيات دارد و همچنان نور افشاني مي‏کنند، خوشحالي در سيماي مبارکش آشکار مي‏گشت.

در سال 329ق، پيش از آنکه علي بن محمد سمري از زندگاني دنيا رخت بربندد و عصر غيبت صغري به پايان رسد، جمعي از استادان بزرگ و ستارگان آسمان حديث در محضرش بودند که ناگاه فرمود:

رحم اللّه علي بن الحسين بن بابويه القمّي! خداي تبارک و تعالي علي بن حسين بن بابويه قمي را بيامرزد! به نقلي چنين فرمود: آجرکم اللّه في علي بن الحسين فقد قبض في هذه الساعة. خداوند به شما مصيبت علي بن حسين ( ابن بابويه قمي) اجر عنايت فرمايد، او در اين ساعت از دنيا رفت.

حاضران با شگفتي تاريخ آن روز را يادداشت کردند که پس از 17يا 18روز، از قم خبر آمد که علي بن حسين، صدوق اول در همان ساعت و روزي که علي بن محمد سمري آن جملات را فرمود چشم از اين جهان فرو بست .

فقها و شيعيان قم پيکر مطهرش را تشييع کردند و در جوار بارگاه ملکوتي فاطمه معصومه (س) به خاک سپردند، هم اکنون آرامگاه اين ستاره آسمان معرفت در مکاني که در ابتداي خيابان چهار مردان قم واقع است، زيارتگاهي است و دانشمندان و شيعيان به زيارتش مي‏روند و از روح ملکوتي و فضاي سرشار از معنويت گنبد و بارگاهش بهره مي‏برند.

رحمت خدا بر روانش باد!

 

 منبع روی گل

کلیک کنید

 تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com

 


موضوعات مرتبط: زندگی نامه پدر شیخ صدوق,
برچسب‌ها: ,
[ چهارشنبه 30 فروردين 1391 ] [ 0:00 ] [ غ السادات محمدی ] [ ]

 

زندگی نامه شیخ مفید رحمت الله علیه

شيخ مفيد نامش محمد بن محمد بن نعمان , هم متكلم است و هم فقيه ابن النديم درفن دوم از مـقـاله پنجم (الفهرست ) كه درباره متكلمين شيعه بحث مى كند, از او به عنوان (ابن المعلم ) ياد مى كند و ستايش مى نمايد او در سال 338 متولد و در سال 413درگذشته است كتاب معروف او در فقه به نام (مقنعه ) است و چاپ شده و موجود است شيخ مفيد از چهره هاى بسيار درخشان شـيـعـه در جـهان اسلام مى باشد ابويعلى جعفرى كه داماد مفيد بوده است , گفته مفيد شبها مختصرى مى خوابيد, باقى را به نماز يامطالعه يا تدريس يا تلاوت قرآن مجيد مى گذرانيد

شيخ مفيد و روزگار زندگى او:

از قـيـام نـافـرجـام مـختار بن ابى عبيده ثقفى به بعد, همه حركت محرومان ضدستمگران , به نام طـرفـدارى از آل رسول (ع ) آغاز گرديده است بدين معنى كه مخالفت با حكومتهاى وقت با هـواداران خـانـدان رسالت از اماميه , كيسانيه , زيديه ,راونديه , و ديگر فرقه ها براى تحقق يك نيت صورت گرفته است و آن برانداختن حكومت نژادى عباسى و تاسيس حكومت بر اساس عدل قرآنى بـوده اسـت كـه در آن عـرب و غير عرب مساوى بوده باشند در آن روزگار مهم ترين كانون قيام , (خـراسـان )بـود مردم اين سرزمين زير پرچم تشيع گرد آمده بودند, و مى خواستند حكومت را ازآل ابى سفيان به آل على (ع) بازگردانند روزى كه محمد بن على بن عبداللّه بن عباس ,داعيان خود را به خراسان فرستاد, به آنها سپرد كه از شخص خاصى نام نبرند, بلكه مردم را به الرضا من آل مـحـمـد (ص ) بـخوانند سرانجام اين نهضت آن شد كه آل عباس بر خلافت غلبه يافت و بنى الـحسن و بنى الحسين (ع ) محروم ماندند اما سيرتى كه خلفاى عباسى از آغاز كار يا اندكى پس از اسـتـقـرار حـكـومت پيش گرفتند, آن نبود كه توده هاى محروم مى خواستند, آنچه به دنبال اين نـهـضـت تـحقق يافت , حكومت نژادى ديگرى بود كه در آن تيره عباسى جاى تيره اموى را اشغال مـى كـرد با اين تفاوت كه در اين حكومت عنصر ايرانى داخل در قوه اجرايى گرديده بود بى جهت نـيـسـت كـه سـال 352 مـعـزالـدوله ديلمى زنان شيعه را گفت تا روهاى خود را سياه كنند و با گـريـبـان چـاك در بـازار بـغـداد بـيـايـند و فقهاى اهل سنت آن سال را (سنة البدعة ) (سال بدعت)ناميدند آنان با اين وضع حقوق از دست رفته را مطالبه مى نمودند.

بازگشت به خويشتن :

پـس از ايـن آزمايش تلخ و پس از اين دوره سياه بود كه متفكران شيعه به خودآمدند و به اين فكر افـتـادنـد كـه نخست انديشه هاى فكرى و اعتقادى شيعه را به مردم بياموزند و آنان را با عدالت و مـساوات و احكام اسلامى آشناتر سازند از قرن دوم هجرى به بعد, متكلمان شيعه و شاگردان امام بـاقر و امام صادق (عليهما السلام )كوشيدند اصول معتقدات تشيع را بر پايه منطق عقلى و منطق كـلام پياده نمايند از اين تاريخ تا سال 447 هجرى , يعنى به سال ورود طغرل سلجوقى به بغداد و بـرانـداخـتـن آخـرين فرمانرواى شيعه آل بويه , (الملك الرحيم ), دانشمندان شيعه با استناد به ظاهرقرآن كريم و با استفاده از اخبار اهل بيت (ع ) عالى ترين مكتب انديشه بشرى واسلامى را ارائه داده اند كه تا آن روز در دنياى اسلام بى سابقه بود اصول فلسفى واعتقادى اين مذهب را آن چنان پـى ريـزى نـمودند كه نه تنها در طول تاريخ زنده بماند,بلكه پيوسته پيشروى خود را حفظ كند و چاره ياب و پاسخگوى مشكلات اجتماعى باشد.

از يـك سـو اصل (عدالت ) را در زمره اصول اعتقادى درآوردند و از سوى ديگرعقل را جز منابع اسـتـنـبـاط احـكـام كـلى شناساندند در زمينه اعتقاد و عمل هر دو,حكومت عقل را به رسميت شناختند عصر ظهور شيخ مفيد و هم رديفان او در چنين موقعيت ويژه بود.

اين نوع حركت مكتبى توسط فقها و متكلمين و انديشمندان اسلامى متوقف نگرديد, بلكه پيوسته تـعـقيب و پى گيرى شد تا به وسيله فقيهان پارسايى مانندابن ادريس , علا مه حلى , محقق حلى , شـيـخ على كركى , پسرش شيخ عبدالعال و شيخ ‌على منشار, شيخ بهائى و دهها تن عالم ديگر در صـحـنـه فـقاهت ظاهر شدند و فقه شيعه را از عبادات و معاملات كه به وسيله صدوق و كلينى و مفيد و شيخ طوسى پى ريزى شده بود, به مرحله كامل ترى رساندند درست است كه پس از يورش مـغـول بـه مـراكزعلمى , اندك وقفه اى در حوزه هاى علمى مدارس دينى به وجود آمد, ولى پس ازفترت دوران مغول از نو, طبقات بعدى فقها مانند: شهيد اول و دوم , مقدس اردبيلى ,بعدها علا مـه وحيد بهبهانى , شيخ جعفر آل كاشف الغظا, شيخ محمد حسن صاحب جواهر, و ميرزاى بزرگ شيرازى و شيخ مرتضى انصارى , فقه اسلام احيا شده ورونق گرفت تا به عصر كنونى رسيد كه در معرفى شخصيتهاى آينده مورد بحث قرارخواهد گرفت .

شـيخ بزرگوار ما در آن بحران برخوردهاى اعتقادى و سياسى و حركتهاى سرنوشت ساز در حومه بـغـداد ديده به جهان گشود و دانشهاى ابتدايى را در خانواده وزادگاه خويش به پايان برد او كه در يـك خانواده عميق و اصيل در تشيع از سلاله نيكان و پاكان به وجود آمده بود و سراسر خاندان او مـالامـال از عـشـق به اهل بيت رسالت (ع )بوده اند, راهى بغداد گرديد از اساتيد و دانشمندان مدارس بغداد نيز كسب علم ودانش نمود تا در علم كلام , فقه و اصول , سرآمد دانشمندان گرديد.

مكتب مفيد:

پـيـش از مـفيد, علم كلام و اصول فقه در ميان دانشمندان اهل سنت رونقى به سزاداشت فقها و مـتـكلمين بسيارى در اطراف بغداد گرد آمده و در رشته هاى گوناگون اصول عقائد, سرگرم بحث و مناظره بودند.

هـر چند علم كلام پيش از مفيد نيز در ميان شيعيان سابقه داشته است , ولى دراثر محدوديتى كه در كار شيعيان از نظر سياسى بود, اين موضوع از مرحله تاليف وتدوين كتاب تجاوز نمى كرد پيش از مفيد شيخ صدوق كه رئيس شيعيان بود سبك ساده اى را در تصنيف و تاليف به وجود آورده بود و آن را بـه صورت املا به صورت ساده به مستمعين القا مى نمود مفيد نيز در پيگيرى مكتب استاد كوشيد و با استفاده ازمبانى علم كلام و اصول فقه , راه بحث و استدلال را به روى شيعيان باز كرد وتـلاشـهـايـى را كـه متقدمين مانند ابن جنيد اسكافى و قبل از او ابن عقيل فقيه معروف شيعه و عـيـاشـى ريخته بودند, به صورت دلپذيرى درآورد به گفته نجاشى كتاب كوچكى در اصول فقه تصنيف كرد كه مشتمل بر تمام مباحث آن بود.

اساتيد:

مـرحـوم نـورى در خـاتمه مستدرك , 50 تن از استادان مفيد را نام مى برد البته تعدادآنها بيش از ايـنهاست از معروف ترين آنان : ابن قولويه قمى , صدوق , ابن وليد قمى ,ابوغالب , ابن جنيد اسكافى , ابوعلى صولى بصرى , ابوعبداللّه صفوانى و مى باشند.

شاگردان:

تـعـداد كـثـيرى از دانشجويان علوم اسلامى از مكتب پرفيض او بهره برده اند كه سرآمد آنان سيد مـرتـضى علم الهدى , برادر سيد رضى , شيخ طوسى , نجاشى , ابوالفتح كراچكى , ابويعلى جعفر بن سالار و عبدالغنى از مفاخر شاگردان اويند .

تاليفات:

نـجـاشـى 171 جـلد كتاب از تاليفات شيخ را ذكر كرده است كه اسامى برخى ازآنها به اين ترتيب است :

1 ـ در فقه : المقنعه , الفرائض الشرعيه و احكام النسا.

2 ـ در علوم قرآنى : الكلام في دلائل القرآن , وجوه اعجاز القرآن , النصرة في فضل القرآن , البيان في تـالـيف القرآن (او يكى از پركارترين افراد اين رشته بود طالبان تفصيل مى توانند به كتاب طبقات مفسران شيعه ج 2 , تاليف مؤلف مراجعه نمايند)

3 ـ در عـلـم كـلام و عـقـائد: اوائل الـمقالات , نقض فضيلة المعتزله , الافصاح ,الايضاح , الاركان

وفات:

شيخ بزرگوار ما در سال 413 در بغداد, پس از75 سال تلاش و خدمت ارزنده درگذشت و مورد تـجـلـيـل فـراوان مردم و قدردانى علما و فضلا قرار گرفت و به تعبيرشاگرد بزرگوارش شيخ طوسى كه خود حاضر در صحنه بوده است , روز وفات او ازكثرت دوست و دشمن براى اداى نماز و گـريستن بر او, همانند و نظير نداشته است هشتاد هزار تن از شيعيان او را تشييع كردند و سيد مرتضى علم الهدى بر او نمازگزارد و در حرم مطهر امام جواد (ع ) پائين پاى آن حضرت و نزديك قبر استادش ابن قولويه مدفون گرديد.

 

شیخ مفید در نظر دانشمندان شیعه

شیخ الطایفه(شیخ طوسی)

در "رجال" باب "كسانی كه از ائمه علیهم السلام روایت نكرده اند" در باب "محمد" طبق معمول به اختصار از استاد عالیقدرش شیخ مفید بدین گونه نام می برد: "محمدبن محمد بن نعمان، دانشمندی بزرگ و موثق است." و در "فهرست" می نویسد: "محمد بن محمد بن نعمان ابوعبدالله مفید معروف به "ابن معلم" از متكلمان (علمای عقاید و مذاهب) طایفه امامیه است.

در زمان او ریاست علمی و دینی شیعه به وی منتهی گشت. در علم فقه و كلام بر هر كس مقدم، فكرش عالی، ذهنش دقیق، و دانشمندی حاضر جواب بود. نزدیك به دویست جلد كتاب بزرگ و كوچك دارد و فهرست كتابهایش مشهور است..."

نجاشی

نجاشی شاگرد نامی دیگرش در "رجال" پس از ذكر نام و نسب او تا "یعرب بن قحطان" جد نژاد عرب می نویسد: "استاد ما رضی الله عنه است. جایگاه والای او در فقه و كلام و روایت و وثاقت و دانش مشهورتر از آنست كه وصف شود." سپس مانند شیخ طوسی كتاب های او را نام می برد.

ابن شهرآشوب

از وی چنین یاد می كند: "شیخ مفید، ابوعبدالله محمد بن نعمان حارثی بغدادی عكبری: ... شاگرد ابوجعفر ابن قولویه، و ابوالقاسم علی بن محمد رفاء، و علی بن ابی الجیش بلخی بود.حضرت صاحب الزمان صلوات الله علیه او را ملقب به "شیخ مفید" نمودو من علت آن را در كتاب "مناقب آل ابی طالب" ذكر كرده ام. او مولف حدود دویست كتاب بزرگ و كوچك است ..."

علامه حلی

علامه حلی از این دانشمند عظیم الشأن سخن گستر، بهتر و روشن سخن گفته و می نویسد: "محمدبن محمدبن نعمان مكنّی معروف  به "ابوعبدالله" و ملقب به "مفید" است. درباره علت نامگذاریش به "مفید" حكایتی است كه ما آن را در كتاب بزرگ خود، در رجال، آورده ایم.

مفید معروف به "ابی المعلم" بود و از بزرگترین مشایخ شیعه و رئیس و استاد آنهاست. كلیه دانشمندان ما كه بعد از وی آمده اند از دانش او استفاده نمودهاند. فضل و دانش او در فقه و كلام و حدیث مشهورتر از آنست كه به وصف آید. او موثق ترین و داناترین علمای عصر خود بود. ریاست علمی و دینی طائفه شیعه امامیه در زمان او به وی منتهی گشت..."

شهید قاضی نورالله شوشتری

دانشمند عالی مقام و سخن گستر نامی، پس از ذكر نام آن بزرگ مرد علم و دین در كتاب نفیس فارسی خود "مجالس المؤمنین" سخن مفصل خود پیرامون شخصیت او را بدین گونه آغاز می كند: "... افادت پناهی كه عقل مستفاد از قوت قدسیه ی او مستفید، و فكر فلك پیمای او با ملأاعلی در گفت و شنید بود.

مجتهدی قدسی ضمیر، و متكلمی نحریر، شاهبازی تیزآهنگ، و بدیهه پردازی فیروز چنگ، اشاعره از سطوت مناظره ی او در كنج اعتدال، و حال ارباب اعتزال از دهشت مباحثه او مانند ..." به طور خلاصه، سایر دانشمندان رجالی و فقها و علمای ما هر جا به نام شیخ مفید یا گفتار او رسیده اند، از وی به عنوان سرآمد علمای عقاید و مذاهب اسلامی و متفكری برجسته، و مصنفی پركار و دانشمندی سخنور و ...

و اوصافی از این قبیل یاد كرده اند مانند: ابن داود در "رجال" ابن ادریس حلی در "مستطرفات سرائر"، علامه مجلسی، وحید بهبهانی، شیخ یوسف بحرانی، شیخ ابوعلی حائری صاحب "روضات الجنات" و دیگران.

در اینجا از میان آنان به نقل قسمتی از سخنان علامه بحرالعلوم بسنده كرده و می گذریم.

علامه بحرالعلوم

علامه بحرالعلوم با آن مقام شامخ علمی و شخصیت نافذ دینی و تقوا و فضیلتی كه داشته است به تفصیل از پیشوای علمای امامیه نام برده و در آغاز گفتار خود می نویسد:

"محمدبن محمدبن نعمان ابوعبدالله مفید رحمة الله" استاد استادان بزرگ و رئیس رؤسای ملت اسلام، گشاینده درهای تحقیق با اقامه دلیل و برهان با بیان روشن خویش سركوب گر فرقه های گمراه، دانشمندی كه تمامی جهات فضل و دانش در وی گرد آمده و ریاست علمی و دینی به او منتهی گشته بود.

كلیه دانشمندان بر مقام عالی وی در دانش و فضل و فقه و عدالت و وثاقت و جلالت قدرش اتفاق نظر دارند. او دارای خوبیها و فضائل فراوان: تیزبین، باهوش، حاضر جواب و موثق ترین دانشمند عصر خود در حدیث و آشناترین آنها به علم فقه و كلام بود و هر كس بعد از او آمده از وی استفاده نموده است..."

 

شیخ مفید در نظر دانشمندان عامه

شیخ مفید دانشمند ذوفنون وبلند آوازه ما در نظر علمای بزرگ عامه نیز بسیار بزرگ می نمود. این معنی از سخنان خوب و بد آنان به خوبی پیدا است.

ابن ندیم

كه از معاصران شیخ مفید بوده و مانند او در بغداد می زیسته در فهرست خود  نوشته است: "ابن المعلم – ابوعبدالله" ریاست متكلمین شیعه در عصر ما به وی رسیده است. او در علم كلام (عقاید و مذاهب) به روش مذهب شیعه بر همه كس پیشی دارد. دانشمندی باهوش و با فراست است، از كتاب های او دریافتم كه دانشمندی عالیقدر است ..." و در جای دیگر می نویسد:

"ابن المعلم - ابوعبدالله محمد بن محمدبن نعمان، ریاست وی بر اصحاب خود از شیعه امامیه در فقه و كلام و آثار، در زمان ما به وی منتهی گشته است. ولادت او در سال 338 هجری روی داده است، از كتابهای او ... در فهرست ابن ندیم در هر دو مورد چیزی از تألیفات شیخ مفید ذكر نشده است و به جای آنها چند نقطه دیده می شود گویا بوده است ولی حذف شده است.

ابن جوزی

دانشمند مشهور كه او نیز هم عصر شیخ مفید بوده در وقایع سال 413 هـ می نویسد: "محمدبن محمد بن نعمان ابوعبدالله معروف به ابن معلم، پیشوای شیعه امامیه و دانشمند آنها بود، و كتابها بر اساس مذهب آنان تصنیف كرده است. سید مرتضی از جمله شاگردان اوست. ابن معلم مجلس مناظره ای در خانه اش واقع در "درب ریاح" منعقد ساخته بود .

كه در آن عموم دانشمندان گرد می آمدند، او در نزد امرای اطراف كه متمایل به مذهب وی بودند، مقامی عامی داشت. در ماه رمضان امسال (413هـ) وفات یافت. سید مرتضی او را مرثیه گفت..." خطیب بغدادی كه اندكی پس از وی می زیسته در تاریخ بغداد نظر به تعصب خاص خود از وی نام برده و سخنانی ناهنجار گفته است كه از شخصی چون خطیب بعید نیست.

سخنان خطیب به روشنی می رساند كه متعصبان مخالف چقدر از شخصیت شیخ مفید و تألیفات و مكتب وی در رواج مذهب اهل بیت عصمت و طهارت هراس داشته اند. چنان كه از سخنان دانشمندان بعدی عامه نیز روشن می گردد.

شیخ عبدالله یافعی

در "مرآت الجنان فی تاریخ مشاهیر الاعیان" ضمن وقایع سال (413هـ) و دانشمندانی كه در آن سال درگذشته اند می نویسد: " دانشمند شیعه و پیشوای رافضه صاحب تصانیف بسیار، معروف به "مفید" و "ابن معلم" می باشد. وی در كلام و فقه و جدل استاد فرزانه بود. او در دولت "آل بویه" با طرفداران هر مسلك و عقیده ای با جلالت و عظمت مناظره می كرد.

وی در سال 413ه وفات یافت."ابن ابی طی می گوید: "وی از مستمندان دستگیری بسیار می كرد، فروتنی و خشوع وی زیاد، و نماز وروزه اش فراوان، و لباسش زبر بود." دیگری گفته است: گاه بود كه عضد الدوله شیخ مفید را زیارت می كرد.

مفید شیخی متوسط القامه، لاغر اندام و گندم گون بود. هفتاد و شش سال زندگی كرد. بیش از دویست كتاب تصنیف كرده است. ماجرای تشییع جنازه او مشهور است؛ زیرا هشتاد هزار نفر از رافضیان و شیعیان او را تشییع كردند. خدا اهل تسنن را از شر او آسوده گردانید! وفات او در ماه رمضان اتفاق افتاد.

ابن حجرعسقلانی

در "لسان المیزان" از دانشمند عالیقدر ما بدینگونه یاد می كند: "دانشمند بزرگ رافضه (شیعه) ابوعبدالله بن معلم، صاحب تصانیف بدیع است كه دویست كتاب می باشد. او به خاطر عضد الدوله قدرتی بزرگ داشت. هشتاد هزار رافضی (شیعه)جنازه ی او را تشیع كردند. در سال 413 وفات یافت.خطیب بغدادی نوشته است: "مفید كتاب های بسیاری در گمراهی شیعه! و دفاع از اعتقاد آنها و نكوهش از صحابه و تابعین و ائمه دین و مجتهدین نوشته است او با كتابها و نظریاتش بسیاری را گمراه ساخت! تا این كه خداوند اهل تسنن را با مرگ وی آسوده گردانید."

ابن حجر

می گوید: "مفید بسیار پارسا و فروتن و پاسدار علم بود. گروهی از دانشمندان از محضرش برخاستند، و در بزرگداشت مكتب تشیع جایگاهی عالی یافت، تا جائی كه گفته اند او بر هر دانشمند بلند قدری منت دارد. پدرش در "واسط" معلم بود، و مفید در آنجا متولد گردید.

بعضی هم گفته اند در "عكبرا" متولد شده است". گویند عضدالدوله برای ملاقات او به خانه اش می رفت و هر گاه بیمار می شد به عیادتش می شتافت.شریف ابویعلی جعفری شوهر دختر شیخ مفید گفته است: "مفید جز اندكی از شب را نمی خوابید. سپس بر می خاست و به نماز می ایستاد، یا مطالعه می كرد، یا مشغول تلاوت قرآن می گشت."

سایر دانشمندان عامه مانند ابن عماد حنبلی در "شذرات الذهب" و ابن كثیر شامی در "البدایة و النهایه" در وقایع سال 413 و دیگران از مفید قریب به این مضامین سخن گفته و به مقتضای سرشت خود با نیكی و بدی از وی یاد كرده اند.

 

منبع روی گل

کلیک کنید

 تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com

 


موضوعات مرتبط: زندگی نامه شیخ مفید ,
برچسب‌ها: ,
[ چهارشنبه 30 فروردين 1391 ] [ 0:01 ] [ غ السادات محمدی ] [ ]

 

زندگی نامه ی آیت الله سيد محمد مهدي بحر العلوم رحمت الله علیه

 

سـيـد مـهدى بحرالعلوم , شاگرد بزرگ و بزرگوار وحيد بهبهانى است و از فقهاى بزرگ است مـنظومه اى در فقه دارد كه معروف است آرا و نظريات او مورد عنايت و توجه فقها است بحرالعلوم بـه عـلـت مقامات معنوى و سير و سلوكى كه طى كرده است , فوق العاده مورد احترام علما شيعه است و تالى معصوم به شمار مى رود كرامات فراوانى ازاو نقل شده است كاشف الغطا (شيخ جعفر) آتـى الـذكـر بـا تحت الحنك عمامه خود,غبار نعلين او را پاك مى كرد بحر العلوم در سال 1154 يا 1155 متولد شده و در سال1212 ه ق درگذشته است 1 .
عـلا مـه دهر و وحيد عصر, سيد محمد مهدى بن سيد مرتضى بن سيد محمد بن سيد عبدالكريم حسنى حسينى طباطبائى بروجردى الاصل نجفى المسكن , اعجوبه دهر, جامع منقول و معقول , و مرجع عصر و دوران خويش بود.
سـيـد مرتضى طباطبائى بروجردى (ره ) كه از علما و مراجع كربلا بود, داراى دو فرزند مى باشد, يـكى سيد جواد كه جد مرحوم آية اللّه العظمى بروجردى (ره )است , و ديگرى , سيد محمد مهدى بحرالعلوم هر دو از بزرگان فقها و علماى اسلامى مى باشند.
سيد محمد مهدى بحرالعلوم , پيش از پگاه عيد فطر در سال 1155 ه ق در شب جمعه چشم به دنيا گـشـود پـدر ارجمندش مى گويد: در آن شب كه ولادت فرزندم مهدى بود, در عالم رؤيا امام هـشـتم (ع ) را ديدم كه شمع بزرگى را به شاگردش محمدبن اسماعيل بن بزيع مى دهد محمد آن شمع را بر فراز بام منزل ما برده و روشن مى كند ناگهان نور آن شمع تا آسمان بالا رفته و دنيا را فرا مى گيرد 2.
آرى شمعى كه توسط امام رضا(ع ) افروخته شود, بايد نورش جهان را روشن سازد و جهانيان را فرا بگيرد.
بحرالعلوم مقدمات نحو و صرف و ادبيات و منطق و فقه و اصول را با كوششى بى نظير نزد پدر خود و ساير فضلا و دانشمندان , در مدتى كمتر از چهار سال فرا گرفت در اوايل بلوغ به درس خارج پدر خـود, و هـمچنين درس استاد كل , وحيدبهبهانى , و نيز درس شيخ يوسف بحرانى صاحب حدائق راه يـافـت و از مـحـضـر آن بزرگان استفاده شايانى برد و پس از پنج سال درس و بحث فشرده و عـمـيـق و طى مـرحـلـه سطح , به درجه اجتهاد عاليه نائل آمد و هر سه استاد بزرگ اجتهاد او را امضاكردند.
پـس از آن از كـربـلا بـه نجف مهاجرت كرد و در مركز بزرگ دانشهاى اسلامى , به بحث و تحقيق پرداخت و در مدتى كم كه هنوز سنش از 30 سال تجاوز نكرده بود,ارشاد و رهبرى مسلمانان را بر عهده گرفت و در عين حال كه به تدريس و تاليف اشتغال مى ورزيد, به امور فقرا و مستمندان نيز رسيدگى كرده , مسائل و مشكلات اجتماعى مردم را حل و فصل مى نمود.
بحرالعلوم داراى اخلاق پسنديده انسانى و پيامبرگونه بود تواضع و فروتنى اوزبانزد خاص و عام , و عطوفت و مهربانى او نسبت به بينوايان و مستمندان , دربالاترين حد ممكن خود بود, به حدى كه شـاگردان و مريدان خود را تحت تاثير كامل قرار مى داد او كم سخن مى گفت , سكوتش از حرف زدنـش بـيشتر بود همواره در حال تفكر و انديشيدن به سر مى برد, اگر سخنى به زبان مى آورد با ذكـر خـدا همراه بود دربين مردم كه مى نشست , نشستن حالت تشهد در نماز را داشت هنگام راه رفتن هيبت و وقار خاصى داشت هيچ گاه به پشت سر خود يا به اطراف خود نگاه نمى كرد, مگردر حـال ضـرورت گـامـهـاى استوار خود را بيشتر با انديشه هاى شگرف مى آميخت دريافته بود كه هيبتش مانع از سخن گفتن مردم با وى مى شود, لذا هميشه ملازمان خود را سفارش مى كرد باب سـخـن گـفتن با مردم را بگشايند تا از راز دل مردم باخبرشده , در رفع گرفتاريهاى آنان بيشتر بكوشند.
صـبـحـهـا را هـمـواره در بـحـث و تـدريـس و قضاوت بين مردم , و شبها را در مطالعه و تحقيق مى گذراند و پس از اندكى خواب و استراحت , براى عبادت و مناجات به درگاه خداوند ذوالجلال خـود را كاملا آماده مى ساخت و بسيار ديده شده بود كه پس از نيمه شب از نجف تا كوفه پياده راه مى رفت كه هنگام مناجات در مسجد كوفه باشدو پس از نماز صبح به نجف باز مى گشت و قبل از هـر كـار بـه حـرم مطهر جد بزرگوارش اميرالمؤمنين (ع ) مشرف مى شد و با آن حالت معنوى و عـرفـانـى كـه داشـت , بـه زيارت مشغول مى گشت و برخى از كتب رجال در احوال آن بزرگوار نـوشـتـه انـد كـه : گـاهـى سـؤالاتـى از امام مى كرد و به نحوى كه ما نمى دانيم , پاسخ دريافت مى نمود.

 

منبع http://noorportal.net/951/1254/1304/6009/16148.aspx

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

  

 



 

 

 


 

 

 

 

 

 

منبع 

روی گل

 

 کلیک کنید

 تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com

   


موضوعات مرتبط: زندگی نامه آیت الله بحر العلوم,
برچسب‌ها: ,
[ چهارشنبه 30 فروردين 1391 ] [ 0:04 ] [ غ السادات محمدی ] [ ]
صفحه قبل 1 2 3 4 5 صفحه بعد
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

ابن بابویه معروف به (حضرت شیخ صدوق) ×× شهرستان ری×× با تشکر از دبیران دبیرستان (جهان تربیت) سرکار خانم کتابی و سرکار خانم عبدالحمیدی
صفحه نخست
یا محمد
یا محمد
یا محمد

وبگاه آستان
آرشيو مطالب
کتاب



شمع
حضرت معصومه
حضرت معصومه
حضرت شاه عبد العظیم
امامزاده عبدالله
امامزاده عبدالله
برج طغرل
شیخ صدوق
برج طغرل



امارگیر حرفه ای سایت